|
اخبار و توانمندیهای هزارمسجـد (هوال) نگاهی همه جانبه به دهستان هزارمسجد،آداب،رسوم و فرهنگ کرمانجی،بررسی مسائل اجتماعی و روان شناختی و...
| ||
|
باید کمی بیشتر در مورد رفتارمان بیاندیشیم
من، تو، او
*من به مدرسه ميرفتم تا درس بخوانم* *تو به مدرسه ميرفتي به تو گفته بودند بايد دکتر شوي* *او هم به مدرسه ميرفت اما نمي دانست چرا*
*
من پول تو جيبي ام را هفتگي از پدرم ميگرفتم*
*تو پول تو جيبي نمي گرفتي هميشه پول در خانه ي شما دم دست بود* *او هر روز بعد از مدرسه کنار خيابان آدامس ميفروخت* *معلم گفته بود انشا بنويسيد* *موضوع اين بود علم بهتر است يا ثروت* *من نوشته بودم علم بهتر است* *مادرم مي گفت با علم مي توان به ثروت رسيد* *تو نوشته بودي علم بهتر است* *شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بي نيازي* *او اما انشا ننوشته بود برگه ي او سفيد بود* *خودکارش روز قبل تمام شده بود* *معلم آن روز او را تنبيه کرد* *بقيه بچه ها به او خنديدند* *آن روز او براي تمام نداشته هايش گريه کرد* *هيچ کس نفهميد که او چقدر احساس حقارت کرد* *خوب معلم نمي دانست او پول خريد يک خودکار را نداشته* *شايد معلم هم نمي دانست ثروت وعلم گاهي به هم گره مي خورند* *گاهي نمي شود بي ثروت از علم چيزي نوشت* *من در خانه اي بزرگ مي شدم که بهار توي حياطش بوي پيچ امين الدوله مي آمد* *تو در خانه اي بزرگ مي شدي که شب ها در آن بوي دسته گل هايي مي پيچيد که پدرت براي مادرت مي خريد* *او اما در خانه اي بزرگ مي شد که در و ديوارش بوي سيگار و ترياکي را مي داد که پدرش مي کشيد* *سال هاي آخر دبيرستان بود* *بايد آماده مي شديم براي ساختن آينده* *من بايد بيشتر درس مي خواندم دنبال کلاس هاي تقويتي بودم* *تو تحصيل در دانشگا هاي خارج از کشور برايت آينده ي بهتري را رقم مي زد* *او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار مي گشت* *روزنامه چاپ شده بود* *هر کس دنبال چيزي در روزنامه مي گشت* *من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ي قبولي هاي کنکور جستجو کنم* *تو رفتي روزنامه بخري تا دنبال آگهي اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردي* *او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يک نزاع خياباني کسي را کشته بود* *من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به اين فکر کنم که کسي کسي را کشته است* *تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عکس هاي روزنامه آن را به کناري انداختي* *او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه* *براي اولين بار بود در زندگي اش که اين همه به او توجه شده بود** !!!!* *چند سال گذشت* *وقت گرفتن نتايج بود* *من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهي ام بودم* *تو مي خواستي با مدرک پزشکي ات برگردي همان آرزوي ديرينه ي پدرت* *او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حکم اعدامش بود* *وقت قضاوت بود* *جامعه ي ما هميشه قضاوت مي کند* *من خوشحال بودم که که مرا تحسين مي کنند* *تو به خود مي باليدي که جامعه ات به تو افتخار مي کند* *او شرمسار بود که سرزنش و نفرينش مي کنند* *زندگي ادامه دارد* *هيچ وقت پايان نمي گيرد* *من موفقم من ميگويم نتيجه ي تلاش خودم است**!!!* *تو خيلي موفقي تو ميگويي نتيجه ي پشت کار خودت است**!!!* *او اما زير مشتي خاک است مردم گفتند مقصر خودش است** !!!!* *من , تو , او* *هيچگاه در کنار هم نبوديم* *هيچگاه يکديگر را نشناختيم* *اما من و تو اگر به جاي او بوديم* *آخر داستان چگونه بود ؟؟؟* *هر روز از كنار مردمانی می گذريم كه يا من اند يا تو و يا او* *و به راستی نه موفقيت های من به تمامی از آن من است و نه تقصيرهای او همگي ازآن او
منبع : http://behinmoshaveran.com/downloads/US.aspx?lang=Fa برچسبها: رفتار, پول تو جيبي, علم بهتر است يا ثروت, سيگار و ترياک [ سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۱ ] [ 20:13 ] [ ابراهیم ضیایی لایین ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||